با آسـمــان کوچه همبـــازی شدم تـــا
همبـــال فـردای خودم را پس بگیـرم
باید کمی شکل ارس بــاشم که شــایـد
از عـشق سارای خودم را پس بگیـرم
با پـای او رفـتن همـیشه عاشقی نیست
باید کـمــی پـــای خودم را پس بگیـرم
از قـاب بیرون آمـدم شاید از این عکس
تصـویـر تنـهــای خودم را پس بگیـرم
گنجشکهای کوچه می خواهم از این پس
پـــرواز دنیـــای خــودم را پس بگیـرم
تـا بـوســه هایش طعم بــاران را بگیرند
بـــاید که لـبــهای خـودم را پس بگیــرم
...
یکی از زیر
یکی از رو
سینوزیت آسمان عود کرده است
مادرم کلاف دلش را که بگشاید
فردا
همه ی پنجره های شهر
با شال گردن های نو
ایستاده اند
مقابل همه ی سربازهای چند رگه
مقابل
همه ی این
جنگـــهــــــــای ســــرد
سینه ی آسمان صاف خواهد شد
آنقدر که
می شود همه ی چراغهایش را شمرد
می شود همه ی منوّرهایش را شمرد
یکی از زیر
دو تا از رو
که مادرم
هنوز
هر شب
راه بهشت می بافد
برای این روزهای
مبادا !
...