دکتر ها تجویز کرده اند ؛
باید لبهایم را بردارم
و
جای آنها یک مشت دیازپام بکارم
آرام آرام
چشمهایم سنگین می شوند
از آنها
می افتی
روی برف گونه هام
غلت می خوری
پایین تر می روی
.
.
.
لبهایت را می گزی
نگاه می کنم
ببخشید آقا...!
باید لبهایم را بردارم
و
بگذارم لب طاقچه
کنار دندانهای مادر بزرگ
نگاه می کنی ...
برفها آب شده اند
غلت می خورم
ببخشید آقا ...
لبهای من
هنوز
به بوسه آلرژی دارند!
...