تبليغاتX
دلم که بگیرد ...


توی این سلولها  

حتّی فاصله ها هم

همه زنجیری اند

وقتی

آزادی تصویر نیــمه عـریان زنــیــست

در نیمه شبهای یک فنجان قهوه ی ترک

 

زنی که قرنهاست

پیراهنش را با تخفیفی ۳۷درصدی

به عطرهای شور روسی فروخته اند

و او

سرش هــنــــــــــــوز گرم فالـــی ست

که در آن

بهــشـت را

لا به لای یک مشت لبخند عــــربی

پاپیون زده

 تحویل مردش می دهند

در دروازه های بغداد و قانا

 

مردی که هــنـــــــــــوز نمی داند

خیلی وقت است

دارهای قالی

طناب داری شده

که روی گردنش

 طعم پوتــیــن های همسایه را می گیرند

و او هــــنـــــــــوز

دلخوش است

به اینکه چقدر خوب شد

انگشتهایش به۳۷ تا نمی رسند

                 ...


چهارشنبه دوازدهم دی 1386
.:. دست نويس شده توسط .:. مريم بهروزي
 لينك مطلب   
rosette