تبليغاتX
دلم که بگیرد ...



     تمامی این روزها 

   در انتظار

مدام باید راهی را بروم

     که تو سرمشقش را برایم زده ای     

 آخر

مگر از حرف آخر آمدن

تا حرف اول نیامدن

چقدر راه است؟؟؟


چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386
.:. دست نويس شده توسط .:. مريم بهروزي
 لينك مطلب   
rosette



كارَت كه تمام شد

دكمه هاي پيرهنت را خوب ببنـــــد،

مدام با ريــــــــشِ پرپشتت ور برو،

حلقه ات را توي انگشت بچرخان

و اصلا فكر هم  نكن

كه سرآستين ها و يقه ات

چند تا پرنده استوايي را قفس مي شوند

                    ... قرآنِ پُست مدرن!

 

واصلا فكر هم نكن

كه مردم هنـــــــــــــوز

نَفسْ بريده هاي مثل مرا

گــيـــــــسْ بريده صدا مي زنند.

 

اذان كه مي دهند،

پايت را روي روسري مچاله شده ام بگذار و رد شو

و اصلا فكر هم نكن

كه آينه ها شاهدند...

كه تو مدام با خودت ذكر مي كني

و من مدام با خودم –كفـــــــــــــر

مي شود شكل دهانم

و تو مدام حساب مي كني

چند دقيقه وقت داري

غسلِ جنابــــــت كرده به مسجد برسي

براي نماز اول وقت،

و من مدام حساب مي شوم

پاي جنايـــــــت

پاي جبــــــر

پاي آناليــــــــز فقر

پاي  دو دوتا صدتايِ پس فردا شبِ

شكم گرسنه بچه هاي ريز و درشت.

 

كارَت كه تمام شد،

دكمه هاي پيرهنت را خوب ببنــــــد،

حتـــــــــي آن آخـــــــري را

و اصلا فكر هم نكن

كه عقربه ها شاهدند

         ... حاجي تسخيــــري

كه تو مدام مي شمري

و بعد 10 تا هزاري عرق كرده

توي صورتم- پرت

مي شود حواس حسابهايم

و بعد لبهام كه شكل شرم مي شوند

و بعد مدام مي شمرم هيزم ها را،

و تو مدام چرتكه مي اندازي :

4 تا الله اكبر

        و

 2 تا الحمد لله

        و

يك عمر ركوع و سجده جماعت

      بــــــــا

دكمه هاي تمـــــــــــــام بسته

ميكند به عبارت چند حوريه ي بهشتــــي!!؟

 


دوشنبه دوازدهم شهریور 1386
.:. دست نويس شده توسط .:. مريم بهروزي
 لينك مطلب   
rosette



 خيلي وقت است

شب كه مي آيد

تمام كوچه هاي شهر

براي دختر همسايه

به ته سيگارهاي روشن تو ختم مي شوند

انگار تمام آن كوچه ها

در مسير بوسه هاي مخفيانه تان جارش مي زنند

ولي هنوز عنكبوتها

قصرهاي مهندسي سازشان را

روي پلك هاي تو مي تنند

تا...

تا خدا در آينه اتاقت مصلوب شود

تا نفرين لباس عروس دخترك

كه ديگر مثل سابق براق نيست

دامن پاپيونت را نگيرد

تا لبانت مثل دخيل

بندهاي سوتين دختران 16 ساله را چنگ بزند

و او همچنان،

شبها در بستر ،

زل بزند به لباس عروس خودش

به صداي در اتاقت

به جير جار تختي كه فاصله اش تا گورستان

فقط 4 پايه است

  ....


جمعه نهم شهریور 1386
.:. دست نويس شده توسط .:. مريم بهروزي
 لينك مطلب   
rosette