با آسـمــان کوچه همبـــازی شدم تـــا
همبـــال فـردای خودم را پس بگیـرم
باید کمی شکل ارس بــاشم که شــایـد
از عـشق سارای خودم را پس بگیـرم
با پـای او رفـتن همـیشه عاشقی نیست
باید کـمــی پـــای خودم را پس بگیـرم
از قـاب بیرون آمـدم شاید از این عکس
تصـویـر تنـهــای خودم را پس بگیـرم
گنجشکهای کوچه می خواهم از این پس
پـــرواز دنیـــای خــودم را پس بگیـرم
تـا بـوســه هایش طعم بــاران را بگیرند
بـــاید که لـبــهای خـودم را پس بگیــرم
...
یکی از زیر
یکی از رو
سینوزیت آسمان عود کرده است
مادرم کلاف دلش را که بگشاید
فردا
همه ی پنجره های شهر
با شال گردن های نو
ایستاده اند
مقابل همه ی سربازهای چند رگه
مقابل
همه ی این
جنگـــهــــــــای ســــرد
سینه ی آسمان صاف خواهد شد
آنقدر که
می شود همه ی چراغهایش را شمرد
می شود همه ی منوّرهایش را شمرد
یکی از زیر
دو تا از رو
که مادرم
هنوز
هر شب
راه بهشت می بافد
برای این روزهای
مبادا !
...
دکتر ها تجویز کرده اند ؛
باید لبهایم را بردارم
و
جای آنها یک مشت دیازپام بکارم
آرام آرام
چشمهایم سنگین می شوند
از آنها
می افتی
روی برف گونه هام
غلت می خوری
پایین تر می روی
.
.
.
لبهایت را می گزی
نگاه می کنم
ببخشید آقا...!
باید لبهایم را بردارم
و
بگذارم لب طاقچه
کنار دندانهای مادر بزرگ
نگاه می کنی ...
برفها آب شده اند
غلت می خورم
ببخشید آقا ...
لبهای من
هنوز
به بوسه آلرژی دارند!
...
فنجان قهوه ای که نـــدانـسـت ... بــی خبر
قـــد می کــشــند ســاده درونش دو هـمسفر
زن آشـــنـــای پنــجره ها می شود وَ مَـــرد
از کــوچــه بـــاغِ آیــنــه اردیــبـهــشـت تـر
تــحــویــل می شونـد به هم سـال پشتِ سـال
شـایــد به این بهانه ی شیــرین که یک نفر...
*
حــالا زمـــان گذشــته و فنــجـــان فــالشـان
تــنــهــا تمــام حادثـــه را می بـرد بـه ســر
مَـــرد آشــنـای جـاذبـه ی سیـــب گشته است
زن از غــــــروب میـــکــده ها هـم انــار تـر
در آســمــان بــازی ِشــان دسـت کـــودکــی
پــر می کـشــد برای دو تــا دل، کـلاغ...پــر
از حنجره ی آسمان خراش همسایه
پرت می شوم
روی شقیقه های درد
دستهایم توی تاریکی
چیزی را جستجو می کنند.
به زور باید بغلش کنم
رژ لبهایش طعم قهوه و خاویار گرفته اند
شبها
روبه روی آینه می نشیند
و هی
لوند، لوند
" دوستت دارم "
را به تمام
زبانهای زنده ی دنیا
.
.
.
اُق می زند.
مجری رادیو اعلام می کند:
_ شنوندگان عزیز...
صدایی که می شنوید آژیر سفید بوده
و
معنا و مفهوم آن اینست که ...
شنوندگان عزیز...
دقّت فرمایید ...
عروسکم لنز وب کــــــــــم را
با پر چارقدش برق می اندازد.
دستم توی تاریکی
به چیزی می خورد
از جیغ جنین های شیمیایی شده به بعد
فندکم را با گاز خردل پر می کنم
و
به خواب می روم.
مجری تلویزیون دار د اخبار می گوید :
_ بینندگان عزیز...
یک جبهه هوای سرد از سمت ...
دوباره صدای موزیک بلند می شود
آه ، بینندگان عزیز ...
_ پیش بینی می شود در۲۴ ساعت آینده
در خلیج فـــــــــــــــــــــــارس ...
وای خدای من ... !
چقدر این آهنگ عربی
دامن عروسکم را خوب می رقصاند
و من دارم خواب می بینم
با مهریه ی۱۳۶۲ سکه ی طلا
عــــــــــــروسکم
.
.
.
عــــــــــــــروس شده است
رادیو پیام هی جیغ می زند:
_ وضعیت ترافیکی در بزرگراه غرب به شرق
همچــــــــــــــــنان سنگین گزارش می شود
آخر هفته ی خوبی برایتان آرزومندیم !
...
همه ی آبهای جهان
از آسیاب چشمهایم
.
.
.
افتاده اند
می توانی با خیال راحت
برگردی
...
دور چشمهایت گشته ام
.
.
.
امسال
از تحویل
خبری نیست
...
با چشمهای خط کشی شده ات
پیاده
از پیکر نیمه عریان خیابان
.
.
.
می گذری
نه !
منتظر چراغ سبز ماندن
قانون سوم نیوتن را نقض می کند
و درست در پست -مدرن ترین لحظه
یادت می آید که خیابان یک طرفه است
ظهرهای این شهر
دکل های برق هم
از بخت تو بلـــــــــــــــــند تر می شوند
سایه ات را بردار
فایده ای ندارد !
نورها نرسیده به چشمهایت
.
.
.
می شکنند
...
با شروع چشمهات
خدا پشت آنها اسیر شد
و از آن به بعد
کار خلقت
هنوز
لَنگِ یک پلک زدن مانده است
که شاید
از چشمم بیفتی* و.......
خدا آزاد شود
..........
*تصویر" پلک زدن و از چشم افتادن " از یکی از ابیات غزلی از دوست شاعرم ، محسن کریمی ، گرفته شده است:
"می خواهی از سر واکنی من را خیالی نیـست
زيبا ترين پلكي بزن بي زحمت .... افتادم..."
روی زانوی پنجره نشسته ام
طناب را دور گردن سایه ام محکم می کنم
آسمان که کش و قوس می آید،
از حنجره ام زنی زاده می شود
که با لهجه ی اسانسهای فرانسوی حرف نمی زند
زنی که گونه هایش آبستن باغهای نارنج است
و نگاهش...
جمجمه ی آسمان خراشها
روی نگاهم پارازیت می اندازند
پاهای پنجره درد می کند
و زمین
هنوز دارد
دور خودش چرخ می خورد
...