تبليغاتX
... دلم که بگیرد

پنجشنبه دهم آذر 1390

من..ت..شعرهام..

 

سلام و چند نقطه

 

 

این روزها عجیب شبیهم به شعرهام

شک کرده اند عالم و آدم به شعرهام

بو برده مادرم به گمانم ، که اینچنین

هی گیر داده به سر و وضعم به شعرهام

 

[یه روسری قرمز و کیف سفید و زرد

بارونی بنفش کفشای آبی توو روز فرد]

 

تجویز دکتر است که "رنگین کمان قرص"

روزی سه چار وعده و کم کم به شعرهام. . .

یک روز در میان غزلم مست میکند

گه میزند به حال و هوایم به شعرهام

 

-این روزها یه لکنت بدخیم دارمو...

تُ..تُ..تورو چقدر کَ..کَ..کم میارمو

یه روسری قرمز و بارونی بنفش

آ..آ..هس ته رو..روسریمو بَ..بر دار..دارمو

از هر طرف برم به تو برمیخورم-سرم

میچرخه رنجری توو ردیفای آخرم

 

من عاشقم

[نخند]

من و تو تووی رختخواب...

دستات هنوز خیسه از این وهم از این سراب

من عاشقم

[بخند]

توو نور چراغ خواب

-موهات روشنه-

تووی این حلقه ی طناب...

 

[تو خسته ای]

چقدر خود-ارضایی شبات!!

[من خسته ام]

بگیر به جا جفتمون بخواب

 

 

یک روز در میان تو فراموش میشوی

برگشته است هوش و حواسم به شعرهام

دیشب پلیسها جسدی را شبیه تو...

مظنون شدند عالم و آدم به شعرهام

 

مریم بهروزی آبان 90

 

 

 

 

 


15:10 | مریم بهروزی |

جمعه ششم آبان 1390

ما-تیک

یک دسته گل به معنی تبریک میشوم

هی پا به پا به پشت ترافیک میشوم

 

 

غرق خطوط پست مدرن نگاه تو

من عاشق دو بیت کلاسیک میشوم

خورشید دستهای تو را کم می آورم

روزی هزار مرتبه تاریک میشوم

احساس سالخورده ی پنهان شاعری

در پشت چشم دخترکی شیک میشوم

سرخند گونه های من از سیلی خودم

روی لبان فاجعه ماتیک میشوم

تو مثل بک پرنده ای،

اما بدون بال من دارم از جهان تو تفکیک میشوم

 

 

در صلح مال من نشدی،مرد جنگ باش

من عاقبت به قلب تو شلیک میشوم

 

. . .

 

 


21:22 | مریم بهروزی |

دوشنبه هجدهم مهر 1390

ق/ف-ر-ا-ر

 

 

سلام

و

.....

همین

 

 

تمام روز و شبت صرف انتظار شود

تمام فکر و خیالت همین قرار شود

تو هم به دور خودت پا به پای عقربه ها

هزار دور بچرخی که کی 4 شود!

مدام فکر کنی که اگر بیاید وَ . . .

و لحظه لحظه دلت بیشتر دچار شود

 

ــ تمام روز به این فکر میکنی شاید. . .

دلش هنوز تو را...ــ

                         گونه ات انار شود

مدام دوره کنی حرفهات را در راه

مدام فکر کنی که اگر قرار شود. . .

 

چهارشنبه:

زمان ،ا َه، چه کُند میگذرد!

هنوز ظهر نرقته کجا چهار شود!؟

به هیچ چیز به جز او تو فکر هم نکنی

و او نیاید و دنیا سرت هوار شود

 

 

 

سفر کنی که از این حال از این هوا بروی

سفر کنی  که فرا...  نه ، فقط فرار کنی

سفر کنی و تمام مسیــــــــــــــــــــــــــر اسمش را

به دست خویش بر این شیشه...ها...قطار کنی

 

 

تویی و اسم کوچک او بر بخار پنجره ای

 

... 

 


23:49 | مریم بهروزی |

سه شنبه یکم شهریور 1390

چند حرف کوتاه...

 

 

 سلام

 اول اینکه: اگر نصرت رحمانی سالها پیش نگفته بود :

 "ای دوست

 گاهی فکر میکنم

 این روزها

 آنقدر با هم دوست بوده ایم

 که دیگر وقت خیانت است"

 حتم دارم که این روزها من این شعر را میگفتم...

 دوم هم اینکه:...با چند حرف کوتاه چطورید؟

 

  غرق میشوی

  توی سلولهام

  این سلول را

  با تو انفرادی میخواهم

 

......................................

 

  فقط دستانت

  کافیست

  تا باران بگیرد

  فقط دستانت

. . .

 

........................................

  قطره

  قطره

  قطره

  از این شب فرو بریز

  روی پوستم بلغز

 

  امشب از ما سرازیر خواهد شد و بعد...

  فردا

  رودخانه های دور

  در عطر تنت

  غرق خواهند شد

 

. . .

 

 

 


2:6 | مریم بهروزی |

سه شنبه هجدهم مرداد 1390

تا تو

 

سلام....

 

       تا تو

       بهانه ی شعرهایمی

       دوست دارم

            بهانه گیرترین زن جهان بمانم

             . . .

 

 


14:50 | مریم بهروزی |