غریبه..
12:16 | مریم بهروزی |
سلام
طوفان گرفته در کلمات نجیب من
در روح سالخورده ی امّن یجیب من
یک باغ سرخ در تن من بود قبلِ تو
طوفان شدی که در تن انگور و سیب من ...
این جاده ها که در تن من خواب رفته اند
آغوش می شوند برای رقیب من
هی مرده کشف میشود از خاطراتمان
در کالبد شکافی هر روز جیب من
شب رختخواب تب زده ی یک جذامی است
افتاده گوشه ی کلمات غریب من
تو خسته ای ،چقدر از این من که روبه روت...
من خسته ام درست به قدر فریب تو
1:56 | مریم بهروزی |
سلام
امروز روزنامه ها نوشتند
"مریم بهروزی درگذشت"
به روزی فکر میکنم
و به روزنامه هایی
که هرگز نخواهند نوشت
شاعری مُرد
...
(مریم بهروزی)
14:34 | مریم بهروزی |
سلام
عنوان:
به تو و بهشتی که آغوشت بود:
برزخ نشو
"احمق ها هیچوقت به بهشت نمی روند."
از سری نامه های یک احمق
(مریم بهروزی)
14:26 | مریم بهروزی |
سلام و چند نقطه
این روزها عجیب شبیهم به شعرهام
شک کرده اند عالم و آدم به شعرهام
بو برده مادرم به گمانم ، که اینچنین
هی گیر داده به سر و وضعم به شعرهام
[یه روسری قرمز و کیف سفید و زرد
بارونی بنفش کفشای آبی توو روز فرد]
تجویز دکتر است که "رنگین کمان قرص"
روزی سه چار وعده و کم کم به شعرهام. . .
یک روز در میان غزلم مست میکند
گه میزند به حال و هوایم به شعرهام
-این روزها یه لکنت بدخیم دارمو...
تُ..تُ..تورو چقدر کَ..کَ..کم میارمو
یه روسری قرمز و بارونی بنفش
آ..آ..هس ته رو..روسریمو بَ..بر دار..دارمو
از هر طرف برم به تو برمیخورم-سرم
میچرخه رنجری توو ردیفای آخرم
من عاشقم
[نخند]
من و تو تووی رختخواب...
دستات هنوز خیسه از این وهم از این سراب
من عاشقم
[بخند]
توو نور چراغ خواب
-موهات روشنه-
تووی این حلقه ی طناب...
[تو خسته ای]
چقدر خود-ارضایی شبات!!
[من خسته ام]
بگیر به جا جفتمون بخواب
یک روز در میان تو فراموش میشوی
برگشته است هوش و حواسم به شعرهام
دیشب پلیسها جسدی را شبیه تو...
مظنون شدند عالم و آدم به شعرهام
مریم بهروزی آبان 90
15:10 | مریم بهروزی |